Dienstag, 31. Dezember 2013

تو آن سرو بلند آوازه ی بی‌ انتهای ما
کجا رفتی‌؟
تو که رفتی‌
کجایند مدعیان هوادارت
در این جمعی که ما هستیم
تو که رفتی‌
به مظلومیت ایران پدر
به مظلومیت شاهان تاریخ و شجاع ما
تو که رفتی‌
که شاید
ما ز خواب غفلت ایران به پا خیزیم
تو که رفتی‌ 
بسی‌ امید‌ها رفتند
پناهی بوده یی در عمر کوتاهت
برای من ،برای  ما،برای ملت ایران
تو که رفتی‌
و ما ماندیم
سرگردان و آواره‌
میان مشتی از دیوان
در این تاریخ یخبندان
میان ملتی ویران
در این غربت
 در این زندان

Donnerstag, 19. Dezember 2013


سنگ جفای او به شکسته است شیشه را
آن شیشه یی که حاصل عشق از  وفای ماست

Dienstag, 17. Dezember 2013


من از دیار سرخ شقایق نوشته‌ام با تو
تو از هوای سرد زمستان  نوشته یی با من
من از حکایت ایام زار خندیدم
تو از نماز شکایت نوشته یی با من
من از نجابت سرباز سنگری گفتم
تو از حجامت و خونش نوشته یی با من
من از نگاه عاشق دلهای زار می‌گفتم
تو از خزان و توانش نوشته یی با من
مرا ببخش در این فرصت کم عمرم
اگر نبود فرصت خواندن ،نوشته ات  با من

Freitag, 22. November 2013


مشکلم بی‌دینی است
فکرم آزادگی است
سیم‌های   خاردار  
از باوری  در ذهنم  
مرگ سایرین است
مابقی انساننند
جان شیرین دارند
مرز دینداری ها
محو سایرین است....

Mittwoch, 20. November 2013


من از آتش نمی‌ترسم
وگرنه سینه را جولانگه آتش نمیکردم
من از آتش نمی‌‌ترسم
وگرنه من که می‌دانستم این سوز  دل‌ خود را
من از آتش نمی‌‌ترسم
که می‌دانستم او اتشگه عشق است
و در آن شعله‌های عشق می‌سوزد
من از آتش نمی‌‌ترسم
وگرنه  روح خود را همچو خاکستر نمیکردم
من از آتش نمی‌ترسم
که دوزخ هم بدون تو سرشتم شد
من از آتش نمی‌‌ترسم
ولی‌ سوزانده‌ام را می‌شناسم
 در این ویرانه‌های دل‌ 
عجب کاخی  ز رویاهای  عشقم 
پای برجا ماند........

Freitag, 15. November 2013

به‌‌‌ چه هوایی است  در این بادیه
جام می‌‌عشق  چوو سر میکشند
دامن گل‌ ساحل عشاق شد
بوسه‌ عاشق به خبر میکشند
سوته دلانیم در راه ما
صبر خدا را به نظر   میکشند
خوش بود آن روز  که یاران دل‌
بوسه‌ زنان پر به سحر میکشند


با همدلان که  قصه فردا نگفته‌ام  
امروز عاشقیم ،بفردا چه حاجت است


وه چه چوپانی که از گله او
زوزه گرگ  رساتر  
ز صدای بره است 
من که می‌مانم و دیری است ..
 که چوپان نشوم

Samstag, 2. November 2013

ای راه عشق مستی ما را تو چاره کن
تو زندگی‌ بده و هستی‌ ما را تو چاره کن
از بیم ابر و با د پناهی بجز تو نیست
چتری بساز بر سر ما و تو چاره کن
ای راه عشق زنده بنام تو مانده ایم
این گرد با د تند  بلا را تو چاره کن
محرم نگشته است دل‌ بیگانه یی به ما
دل‌ را به بخش این تن‌ ما را تو چاره کن
دستان پر مصیبت ما شاهد غمند 
این آبروی دل‌ ما را تو چاره کن
ای راه عشق منزل ما راه عشق توست
بر بی‌ دلان همچو دل‌ ما تو چاره کن

امروز نمی‌خورم می‌‌،فردا را
فردا چوو رسد گلی‌ شود دنیا را
فردای من از فراز عمرم  بگریخت
 در سایه ی دل‌ عشق کنم عقبا را

دل‌ را که گناهی  نبود در غم عشق
با ما تو نگو تمام اسرار از عشق
بنوشتن هر گناه پای معشوق
بر گردن خود گرفته دریا  در عشق

تو آمده یی که راه هموار شود
در این ر‌ه عشق دلی‌ گرفتار شود
گر‌ این دم روزگار راهم به خم است
گل‌ آید و بلبلی گرفتار شود

Mittwoch, 16. Oktober 2013

شکایت از گله‌های دلم نمی‌گویم
قسم به آسمان و زمین ،درد من همین بوده است
خطابه‌های غمم را نمی‌‌سرایم من
بساز با من و ورنه، سزایم این بوده است
به خاک روی تو،خورشید زندگانی‌ من
به خود نمی‌‌روم اما،نشانم این بوده است
تو در دلم  شب مهتاب و راز خورشیدی
فراز در دل‌ عاشق شفا ی دین بوده است .

Sonntag, 22. September 2013

این با د غریبه  می‌خراشد جانم
بر خیز و بیا تا که شوی چون جانم
از بوی بهار و گل‌ نگردم سر مست
با بوی تنت همیشه من آرامم
هر دم که کنارتو نباشم در عمر
آن  دم  نبود ز عمر و من ناکامم

در این دیار خسته،،دلم به گل‌ نشسته
نگاه من پر  کشید،،نگو به دل‌ نشسته
افتاده برگ زردی،،از شاخه یی که جان داشت
هرگوشه یی ز رویام،،در سوگ دل‌ نشسته
سرما و با د پاییز،،سبزینه‌ها رو بردند
رنگین کمان  جنگل،،در آب و گل‌ نشسته
آن برگ زرد پائیز،، من هستم و روانم
آغوش تو بهشتم،،در قلب هل‌ نشسته

Samstag, 21. September 2013


به تو می‌‌اندیشم

به تو چون رگهایم که در آن خون حیاتم جاری است

به تو پیوستم من

به تو چون روح در آنسوی زمانم هستی‌

با تو آرام شدم

همچو قویی که به پرواز وفا در بند است

با تو شاداب شدم

چونکه دیوانه تر از روح به کویت رفتم

به تو عادت کردم

همچو آواز قناری که به سویت رفتم

Donnerstag, 19. September 2013



تا مرز نشکند و تو نباشی‌ کنار من
از کوره راه خسته به دریا نمی‌رسم
مرزی میان میکده ما نمانده است
می‌ نوشم از شراب ،ورنه به دنیا نمی‌رسم
این زورق شکسته و جامانده در سراب
فریاد کن که عاشقم ورنه به صحرا  نمی‌رسم
دریای زندگی‌ من دوچشم  سیاه  توست
چون عمق آسمان نگاهت به فردا نمی‌رسم
دستان عشق تو ،ٔپل امید گشته اند
تا در نهایت روزم ،بدان که به شبها نمی‌رسم
بر خیز  چون طلوع مهر و جانم نجات داه
ور نه‌ به آن بهشت تممنا نمی‌رسم
اکنون که دور فتادم به گوشه یی
تا لرزه‌های عشق نباشد که شیدا نمی‌رسم
این عطر عشق در دل‌ گل‌‌ها امانت است
جان مرا بگیر ورنه  که پیدا نمی‌رسم
گیرم که خوار و دربدر عشق گشته ام 
وردم تو گشته یی ،پس چرا به آوا نمی‌رسم
چشم خیال در سر من صد هزار شد
پر پر نگشته ،خشک  به گرما نمی‌رسم
دستان خویش را بال و پرم کن عزیز دل‌
بی‌ بال و پر بدانکه به آنجا نمی‌رسم
(حاکمی)

Mittwoch, 18. September 2013

عجب دنیای زیبائی که خواب گل‌ مرا همراست
گلی‌ هستی‌  میان دوستان ،این گل‌ ترا همراست

از رنجش زمانه ببین رنگ  زرد من ،
پایزقلب من ، ببین که  همین‌جا نهفته است
برگی نمانده به سر شاخه‌های دل‌
با شاخه  ها ی سرد و،  پائیز درد من
آرام میشوم اگر اینجا  تو سر کنی‌
پرواز کن تو  به دل‌  دردمند من
پائیز و بعد زمستان و بعد بهار
رویای من  تو و... شبهای سرد من

Montag, 16. September 2013

چه میخندد لبان بی‌ ز بان من
چه مینالد زبان بی‌ لبان من
چه میگرید ز اشک غم نهان من
عجب دارم ز اشک شوق دلدارم
هوا پیچیده ،در مستانه  گلها
و نم نم نای می‌‌آید بکوی باز بال بلها
ز خشکی گلویم می‌سرایم راز سنبلها
عجب دارم چوو یخ در آفتاب ذوق دلدارم
عصایم از نی‌ فصل خزان پر شد
جوانی‌ رفت از دل‌ تا نهان پر شد
من از خود شاکیم این دل‌ زجان پر شد
عجب دارم ز مستی‌های سبز و طوق دلدارم

از بس  که آسمان به من و ما ستم نمود
خورشید را دو چهره، ز آغاز  کم نمود
آمد و غربت ما را نوشت و رفت
بر با د  داد و قامت عشاق خمّ نمود
نامی‌ ز عشق بر دل‌ معشوق و یار نیست
در این ستاره‌های بلا  جام غم نمود
کرنش نکرده دلم از یار  پاره شد
فریاد از زبانه ی آتش چو سم نمود

Donnerstag, 5. September 2013

ای کاش به قلب تو مرا راهی‌ بود
ای کاش به مثل تو مرا ماهی‌ بود
خندان تو بمان شاهد گلهای بهار
از کوه وفای تو مرا کاهی بود
 

Samstag, 31. August 2013

آنجا سفید پوش و یخ زده در انتظار  یار
گلهای آب همسفر  سرو سر بدار
فرشی سفید  چوو دریای عاشقی
افتاده زیر پا که ترانه شود بهار

Mittwoch, 28. August 2013

شقایق‌ها همه خشکیده اند
همه ثابت قدم‌ها رفته اند
دگر یاری که برقولش بماند نیست
همه جا صحبت از پس دادن عشق است
سراغ دوست داشتن هم نباید رفت
که در حد تعارف‌های بی‌ معنی‌ است
من از گلهای پر پر گشته عشقم گذر کردم
و  گلبرگان عشقم را
با چشمان خیسم در خزان دیدم
و یاری را که عاشق بود گم کردم
و حالا
دیارم،دشت‌های بی‌ گل‌ و شعر است
فقط حرف است،بازی در زبان عشق
عجب طوفان و رگباری
عجب یاری
سر گلهای  نو پا را فروکنده است
عجب دارم ز ماه و آفتاب خویش
که تابیدن نمی‌‌دانند 
چوو من بودم و آن نو گل‌ 
میآ‌‌ن  دست‌های من در آتش سوخت
زمانه
لب‌هایم دوخت
چه عشقی‌ در سر من بود  
و چه عشقی‌
در سر آنی‌ که میداند و میخواند
همان جغدی ز صحرای وجود من 
که از درد ندانم‌ها نمیداند
سر هر شاخه یی خشکید  ه جنگل
دمی از زاغ می‌‌نالد
همین امروز ،جنگل‌های عشق من
در آتش سوخت
سکوت مرگ می‌‌آید
ز سوی جنگل عشاق
و جنگل سوخت از تک قطره‌های اشک من
و فریادی نمی‌‌آید
و شاید من  ز تنهایی
نمی‌ دانم که می‌‌آید

Freitag, 5. Juli 2013

golpar man


  • مرا راهیست در این چرخ 

    امیدی آید از باران 

    ببارد بر من عاشق

    که شاید او نگاهی‌ را 

    بخوااند باز از امواج این روحم

    کجا باید بگویم

    یا که فریادی کشم 

    دنیا که من دیوانه اویم

golpar man

در بیان عشق  کوتاهی نکن
زار زن بر عشق ،خود خواهی نکن
جسم ما خون است  و مشتی استخوان
روح خود را بسته، زندانی نکن
شاهدی شیرین سخن باش آی‌ دلا
عشق را در جام می‌‌،نامی‌ نکن
زلف یار و چشم مست یار کوو
گر به آن نازی ،سخنرانی نکن
شرم دارم از  رخ یاران عشق
قاصدی هستم ،مرا بانی‌ نکن

Donnerstag, 4. Juli 2013

golpar man


ما منتظر آمدن حضرت عشقیم

تا با حضرت عشق زار بر این عشق بگریم

یاران همه جمعند که ما زار بگریم

بر عشق ز دست رفته چوو بیمار بگریم

هر کس سخنی از دل‌ و پندار بگوید

آیید بسوی من تب‌دار بگریم