Montag, 16. September 2013

چه میخندد لبان بی‌ ز بان من
چه مینالد زبان بی‌ لبان من
چه میگرید ز اشک غم نهان من
عجب دارم ز اشک شوق دلدارم
هوا پیچیده ،در مستانه  گلها
و نم نم نای می‌‌آید بکوی باز بال بلها
ز خشکی گلویم می‌سرایم راز سنبلها
عجب دارم چوو یخ در آفتاب ذوق دلدارم
عصایم از نی‌ فصل خزان پر شد
جوانی‌ رفت از دل‌ تا نهان پر شد
من از خود شاکیم این دل‌ زجان پر شد
عجب دارم ز مستی‌های سبز و طوق دلدارم

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen