Sonntag, 29. November 2015

میگفت باید فراموش کرد
خوبی‌‌هایی‌ را که میکنی‌
بدی‌هایی‌ را که میبینی‌
اصلان چه فرقی‌ می‌کند که
چندتا بچه داری
یا اصلان نداری
آن زمانیکه نیاز به یک لیوان آب
برای خوردن
داروی کهنساالی داری
و کسی‌ اطرافت نیست
و تو خود
توانایت تمام دیگران شده
اصلان چه فرقی‌ می‌کند که
چه چیزی را باید فراموش کرد
اصلان فراموش کن
همه چیز را
حتا نام فرزندانت را
هنگام مرگ مادرم
که نام مرا هم فراموش کرده بود
فراموش کن
(مزدا)

Freitag, 14. August 2015

آدمها هم ماکت شدند
زنده‌ها هم ساکت شدند
اعصاب چون راکت شدند
کرها ،کور ها.و لال ها
جا زدند و صامت شدند
غصه نخور عزیز من 
عاشق‌ها هم فاسد شدند
(حاکمی) مزدا

Freitag, 5. Juni 2015


روزی که دیوار کشیدی
پنهان تو عذاب شد
برای ما
دیگر بار که ترا ببینم
تو نیستی‌
آنکه باید باشی‌
پشت دیوار ها
همه چیز پنهان شدنی است
حتا
انسانیت ،شرافت،
عشق که بماند
(حاکمی) مزدا

Samstag, 11. April 2015

همین یک آسمون مونده برا من
همین یک همزبون مونده برا من
خیال روزگار راحت راحت
همین چند روزه جون مونده برا من
شبا تاریک نمیشه چون تو هستی‌
چشات رنگین کمون مونده برا من
چقدر از آرزو هام رفته بر با د
از این دنیا جنون مونده برا من
(حاکمی)
منو ببر به شهری 
که آدم هاش خسته اند 
برای دیدن خدا
چشماشون روبسته اند
منو ببر به شهری
که آفتابش آبیه
برای بوسیدن خاک
لحظه هاش بی‌ تابی یه
من  ببر به شهری 
که خونه‌های اونجا
نه در دارند نه دیوار
آدم‌هاشون خاکی یه
منو ببر به شهری 
باشه پر از قناری
فصلی تو کار نباشه
روزاش همش بهاری
(حاکمی)

Montag, 30. März 2015

دارم عذاب میکشم
از بار رنجی‌ که 
سالهاست بر دوش میکشم
نه جرات نزدیک شدن
به روحش را دارم
و نه از در رهایم
دارم عذاب میکشم
از آدمهای سراسر جهل و
از میهن فروش میکشم
(حاکمی)

Freitag, 27. Februar 2015


هوای چهار فصل آغوشت را
یک هوا کن
گاهی‌ آنقدر یخبندان است
که قلبم قدرت نشستن روی آن کوه یخی را ندارد
هوای آغوش تو
مرا چون پرنده یی مهاجر
در بدر کرده است
آشیانم را در آغوش تو ساخته بودم
و صیادان را در کمین خود
تا در هجرت تنها یی
مرا برای همیشه بی‌ آشیان کنند
با پر پر کردن بالهایم
حسرت هجرت را در دلم میکشم
(حاکمی)

Freitag, 30. Januar 2015


دستی‌ که زده است بر سر ما صدها سنگ
آتش زده بر جان جوانان با رنگ
بیگانه پرست تیغ کشیده است بر ما
در خاک وطن خیمه زده است چون خر چنگ
(حاکمی)

Mittwoch, 7. Januar 2015


مافیای خداوندی
این خدا هم با همه اهن و تلپش که محتاج زاری کردن و التماس کردن من  حقیر است  با سه ت  دنبالم کرده ، تحقیر ،،توهین،،تهدید،، اینهارا توسط فرستاده خودش تو کتابش آورده،، این اولی‌   مرحلهٔ مافیا،، بعدی تعدی به مرگ توسط عزرائیل  ، این دومین   نفر مافیا ، جهنیم هم که دائم  باید آتیش تو حلقمون بریزند،، چون بهش فکر نکرده بودیم که باید التماس  میکردیم،، به نظر من این الله از یک موش هم ضعیف تره،،