گلپر
Freitag, 31. Januar 2014
آنجا که روح من از زندهها جداست
شاید که پیش پای خدا باشد و رهاست
آنجا که عاشق و معشوق میزنند
جام می،ز عشق که دریای کبریا است
سامان ندارد این دل دیوانه ام چرا
افتاده در شبی و هوا یی که آشناست
Donnerstag, 30. Januar 2014
راه باریک و نمور
پیچ تنها یی من
تاریک است
و من تنها
در صدا می پیچم
تو کجا یی
که نجاتم بدهی
از سرما
Mittwoch, 29. Januar 2014
مستانه گریه میکنم از دست روزگار
گر می، نبود یار من از غم سراب بود ،
حالا که جام تهی رنگ خون گرفت
دیروز جام میام پر شراب بود
Samstag, 25. Januar 2014
جسمها ناپاکند
روح سر گردان است
بین ما و من و تو
عشق پاکی خواهد
خاک آلوده آن بار گناه
در هوا رنگی نیست
گر غباری دارد
آن غبار من و تست
نور مهتاب به سر منزل مقصد نرسد
گر که ناپاک شود
آن یهودی که سرازیر شود از کوهی
و بکوبد سر خود را بر سنگ
و مسیحی که یهودی است به اصل
و محمد که نصارا بوده است
همه از سوی خدا یی آیند
که سر او سنگی است
سر یارانش سنگ
سنگ بارد از از سنگ
Dienstag, 21. Januar 2014
با دها طوفان شدند و جویبارها رود برکهها دریا شدند و قطرهها اقیانوس چقدر دوریم از هم که هنوز ما نشدیم با لامپ سوخته ی عشق باز هم بگو عشق من (حاکمی)
Montag, 20. Januar 2014
چشم بینا ، دیده آاش جای خداست.هم وجودش هم نمادش انبیا است
نگاه فروش دل میخرید در کیسههای خالی وعده دل با نگاه من به گروگان گرفته شّد در سوز عاشقی من صفحه یی ز درد خدا را خریده ام (حاکمی)
Sonntag, 19. Januar 2014
زمان را وزن کردم به سنگینی انتظار عشقت نبود اگر چه مایه عمرم بود ولی فراموش میکنم و انتظار ترا هرگز........ بگذار گذر عمرم را فدای وزن انتظار تو کنم (حاکمی)
Freitag, 17. Januar 2014
خواب دیدم که خدا رخت عزا پوشیده است
من او تنهاییم
و به کنجی تاریک
سر بر شانه هم
دلمان پر درد است
تا ابد
درد تنهای و بی درمانی
او ز مخلوقً خودش
من ز معشوق خودم
Mittwoch, 15. Januar 2014
بر شیشه میخورم
داغ دلم تازه میشود
از درد باریدن
و افتادن
در جایی که نیستی
آهسته میشوم
لبهایی خشک شده را
با د آهسته میبرد
در جایی که نیستی
بر شیشه میخورم
چون پرنده کور
از دور دیدمت
آهسته میروی
هم وزن خیالم
هر جا که نیستی
Neuere Posts
Ältere Posts
Startseite
Abonnieren
Posts (Atom)