Sonntag, 17. Juli 2016

در شاهراه زندگیم نمی‌توانم حرکت کنم
چون فرشگان مهربان در آن جشن میگیرند
و جایی‌ برای حرکت من نیست
آنها ، از روی مهربانی
گاهی‌ جایشان را  به لاشخور‌ها می‌دهند،
تا  خوراکشان  را در آرامش  میل کنند
و جایی‌ برای حرکت من نیست
و سیلاب  ،که حاصل اشک مهربانی است
جای  خونابه‌های لاشه‌ها را برای جشن‌های دیگر فرشتگان می‌‌شوید
و جایی‌ برای حرکت من نیست
و مجبور شدم که از پیاده رو زندگی‌ عبور کنم
این راه هم از آینه و شیشه پوشیده شده است
که نه حرکت در آن آسان است 
و نه عبور از آن
وا مانده ام 
چون تنها عکس خودم و رویای لاشخور ها 
در آن پیدا هستند
و جایی برای حرکت من نیست
من یک سر بازم
مزدا

Donnerstag, 14. Juli 2016

کیست با ما،تا کمی‌ آسان شویم
چیست در ما ،باده در پیمان شویم
روح را بشکسته ایم،در خلوتی
دربدر هستیم تا بی‌ جان شویم
ریشه‌های هرگیاهی جان دهند
ریش ی ما خشک شد ،تا نان شویم
صاحب عقلیم و نشناسیم خود
ساکنان ابر بی‌ باران شویم
ایستاده  یا فتاده مرده ایم
صبح و شب ،نامرده با آنان شویم
عشق را درمان خود دانیم و باز
شب  به روز آریم تا درمان شویم
مزدا