من از آتش نمیترسم
وگرنه سینه را جولانگه آتش نمیکردم
من از آتش نمیترسم
وگرنه من که میدانستم این سوز دل خود را
من از آتش نمیترسم
که میدانستم او اتشگه عشق است
و در آن شعلههای عشق میسوزد
من از آتش نمیترسم
وگرنه روح خود را همچو خاکستر نمیکردم
من از آتش نمیترسم
که دوزخ هم بدون تو سرشتم شد
من از آتش نمیترسم
ولی سوزاندهام را میشناسم
در این ویرانههای دل
عجب کاخی ز رویاهای عشقم
پای برجا ماند........
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen