Mittwoch, 25. Juni 2014

بی‌ پرده
بی‌ پروا
از دروازه های ذهنم
گذر کردی
خوانا نبود
عشقی‌ را که مینوشتی
شاید
در صبحدمی دیگر
بیدار بمانم
و تو همراه با د
و لخندی دیگر.........

Donnerstag, 19. Juni 2014

گونه‌هایم را می‌گویم
گونه‌های زردم
که هرگز
بوسه‌یی با عشق را نچشید.
تا زردی خود را همچنان همراه داشته باشد
و امانتدار باور نکردنی رنگ زرد باشد
تا دیار آخرین..................
گونه‌هایی‌ که هرگز
با سیلی‌‌های سرخ کننده هم  خود را فریب نداد
و با خون عشق هم از سرخی، رنگی‌ نگرفت
گونه‌هایم را می‌گویم
که تو می‌‌بینی‌
ولی‌ 
رنگ دلم را..... نه
از گونه‌هایم زرد تر و بی‌ رنگترند
همان رنگی‌ که در گونه‌هایم  هستند 
چشمانم زردتر و بی‌رنگ‌تر اند
گونه‌های  آمده بودند که هرگز سرخ نشوند
و سرخ بمانند و سرخ هم بروند
گونه‌هایم  با بوی خوش عشق بیگانه اند
من و عشق وصله ناجوریم
و اما تو
با بوی خوش عشق 
گونه هایت
چشم‌هایت 
و قلبت را آتشین کن