گونههایم را میگویم
گونههای زردم
که هرگز
بوسهیی با عشق را نچشید.
تا زردی خود را همچنان همراه داشته باشد
و امانتدار باور نکردنی رنگ زرد باشد
تا دیار آخرین..................
گونههایی که هرگز
با سیلیهای سرخ کننده هم خود را فریب نداد
و با خون عشق هم از سرخی، رنگی نگرفت
گونههایم را میگویم
که تو میبینی
ولی
رنگ دلم را..... نه
از گونههایم زرد تر و بی رنگترند
همان رنگی که در گونههایم هستند
چشمانم زردتر و بیرنگتر اند
گونههای آمده بودند که هرگز سرخ نشوند
و سرخ بمانند و سرخ هم بروند
گونههایم با بوی خوش عشق بیگانه اند
من و عشق وصله ناجوریم
و اما تو
با بوی خوش عشق
گونه هایت
چشمهایت
و قلبت را آتشین کن