شکایت از گلههای دلم نمیگویم
قسم به آسمان و زمین ،درد من همین بوده است
خطابههای غمم را نمیسرایم من
بساز با من و ورنه، سزایم این بوده است
به خاک روی تو،خورشید زندگانی من
به خود نمیروم اما،نشانم این بوده است
تو در دلم شب مهتاب و راز خورشیدی
فراز در دل عاشق شفا ی دین بوده است .