Samstag, 11. April 2015

همین یک آسمون مونده برا من
همین یک همزبون مونده برا من
خیال روزگار راحت راحت
همین چند روزه جون مونده برا من
شبا تاریک نمیشه چون تو هستی‌
چشات رنگین کمون مونده برا من
چقدر از آرزو هام رفته بر با د
از این دنیا جنون مونده برا من
(حاکمی)
منو ببر به شهری 
که آدم هاش خسته اند 
برای دیدن خدا
چشماشون روبسته اند
منو ببر به شهری
که آفتابش آبیه
برای بوسیدن خاک
لحظه هاش بی‌ تابی یه
من  ببر به شهری 
که خونه‌های اونجا
نه در دارند نه دیوار
آدم‌هاشون خاکی یه
منو ببر به شهری 
باشه پر از قناری
فصلی تو کار نباشه
روزاش همش بهاری
(حاکمی)