گلپر
Dienstag, 25. März 2014
درد دیوانگی من تنهاست
پایداری در عشق
کار دلهای خراباتی نیست
همه عاشق هستند
بر زمین خوردن من
درد و بیماری نیست
راه دل را گویم
شده تبدیل ز دلتنگی او
لانه ی چلچله یی
خاطراتم بی او
خالی از هرنفسی
Samstag, 22. März 2014
اول بهار است
و خورشید
گًل کامل آفتاب گردان است
نورش سبز و انرژی زاست
جوشش گلهای یخ زده بی پرواست
و حالا بهار است
و من میروم تا بهار شوم
و در سفره دلم سبزه و سنبل بکارم
رنگها را بهتر بشناسم
من میروم تا بهار کامل شوم
همراه من بیا
تا گلهای بیشتر و با دلم
و شنیدن امید
که تازه چشم گشوده
تا آنجا
که جایگاه آرزو هاست
Dienstag, 18. März 2014
یادم نمیرود که تو با من چه کرده یی
با دام آرزو ، به بهارم چه کرده یی
کردی خزان ،همه ی امید آن بهار
با قلب عاشقم تو بگو، هان ، چه کرده یی
بس کن ، برو، که ندارم دگر دلی
با هر چه بود ، در نظر و جان، چه کرده یی
هم آسمان گواه من است، هم زمین و آب
ویرانه گشته دل، تو با دل و جانم چه کرده یی
Samstag, 15. März 2014
جوانه یی بود که در
انتهای باغ دلم کاشتم
ریشه یی نداشت
با نور و زندگی هماهنگ نبود
اما
آفات عاشقش بودند
او را میمکیدند
او را میجویدند
او هم عاشق آنها شده بود
تا پس مانده شد
بیچاره باغ دلم
با این جوانه ها
Freitag, 14. März 2014
عشقی به سر آمد که سر از خود نه شناسم
دیوانه زنجیریم و خود نه شناسم
از دیر به میخانه روم بهر روخ یار
از بتکده عشقم و بی خود نه شناسم
باران که به بارد به رخش در غم ایام
اشکش به رسد بردل و من خود نه شناسم
گلهای بهار از نفسش سرخ و سفید اند
با بوی تنش در دو جهان خود نه شناسم
گر حسرت عشقش به دلم زار به ماند
این عمر گذشت و ز غمش خود نه شناسم
Donnerstag, 13. März 2014
انفجار ها
یا تیکه تیکه میکنند
یا کور میکنند
یا میسوزانند
و خاکستر
امان از انفجار عشق
که ترا
زنده بگور میکند
تا کور شوی و تیکه تیکه و خاکستر
Dienstag, 11. März 2014
شقایق گًل عاشق هاست
از او لاله عاشق تر است
و من از هر دو عاشق تر
و
زیر توده یی از سنگ و خاک
از سنگ انتظاری نیست
خدا کند باران بیاد
که من هنوز با خاک نفس میکشم
Montag, 10. März 2014
هنگام غروب که
خورشید اینگونه زرد و زار میشود
واقعا
گنجشکها حق دارند جای قناری بخوانند
و کلاغها نقش طاووس را بازی کنند
ارواح فقط در شب آرامش را بهم میزنند
و او همیشه
گدای یک لحظه آرامشم
Samstag, 8. März 2014
می تازند
حتا حباب ها
و من منتظر گرد و خاک رهگزران
آنها
روی خاطراتم را
با هیچ پوشانده اند
سوختنم را میبینم
عجب یادی
که از یادم نمیرود
Freitag, 7. März 2014
خیابان دلم را به نام تو نامگذاری کرده اند
و کوچه بن بست آنرا به نام من
گم شده ام
این خانه خرابه
شماره هم ندارد
Mittwoch, 5. März 2014
من
یادگار روزهای سرد بهاری ام
آن ارغوان یخ زده بر شاخه امید
آن سنبل شکسته ، به پای ره گذری
آن نرگس به گًل ننشسته به دست با د
و رها شده از باور امید
بوی خوش اقاقیا ، پیچیده جای دیگری
در روزهای خوشی که
آنجا بهاری است
اینجا بهار نیست
اینجا همه شکسته اند
اینجا زبان اشک بهار است
از تگنای وجودم
آوای ارغوان
بگوشم نمیرسد
Dienstag, 4. März 2014
از من نترس مرغ مهاجر
پیراهن دگری بر تن من است
وقتی نششته یی تو
بر دست و بال من
جان میدهی به من
من چوبکم
من یک مترسکم
آرام باش
از من نترس
Sonntag, 2. März 2014
من و سیگارم
تا اخر راه
باهم هستیم
یعنی تا آخرش
یعنی تا اونجا که او انگشت منو بسوزنه
منم ًپک آخر و بزنم
میدونم هر دو
با هم خاموش میشیم
Neuere Posts
Ältere Posts
Startseite
Abonnieren
Posts (Atom)