Samstag, 12. Juli 2014

تو که دوری از من
آنکه نزدیکتر از ذهن  به من مینگریست
در غباری  گم شد
و  بدنبال گلی‌ تازه 
و  بهاری از  نو
این ترک‌های به خشک آمده از جان  مرا
که نشانی‌ از اوست 
به سپردش بر خاک
و رها کرد  دل‌ خسته
 و ویرانشده‌ام را
به روز  دگری
و آن روز نخواهد آمد

Donnerstag, 10. Juli 2014

خواب سنگینی‌ که 
با مردن هم بیدار نمیشود
اگر می‌ترسیدم 
خودم را به خواب غفلت میزدم
از چشمان بسته من  
بترس
من زاده آتشم
آیا......................؟
خاکستر  خود را خواهی‌ دید

Dienstag, 1. Juli 2014

شریک
پلهای شادیی  را ویران نکن
رود خانه غم با شدت تمام
زیر پایمان 
با جاذبه  و کشش
 به ما مینگرد
پلهای شادی را ویران نکن
من و تو رهگذریم
شادی  ارث زندگی‌ است
و  در پًل شادی همه شریک
  و لبخند ها
ستون‌های پًل شادی  
ستون هاییکه
 سرمایه زندگی‌ اند 
پلهای شادی در قلب ما است
و قلب ما
پلهای شادی