Montag, 16. September 2013

از بس  که آسمان به من و ما ستم نمود
خورشید را دو چهره، ز آغاز  کم نمود
آمد و غربت ما را نوشت و رفت
بر با د  داد و قامت عشاق خمّ نمود
نامی‌ ز عشق بر دل‌ معشوق و یار نیست
در این ستاره‌های بلا  جام غم نمود
کرنش نکرده دلم از یار  پاره شد
فریاد از زبانه ی آتش چو سم نمود

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen