Donnerstag, 6. Februar 2014

پس از سردی زمستان
به امیدی به گٔل نشستم
تشنه بودم
ابری آمد
بجای باران  
هدیه ‌اش تگرگ بود
باور نمی‌‌کنی‌
ولی‌ هنوز  داغ زخمش می‌سوزد
 و هنوز دردش جاری است 
من اشک خورشید را
روی زخم‌هایم میبینم

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen