نمیدانم از دنیا چی میخواستم که
باران که میاد با درد میاد،
آفتاب که میاد با درد میاد
بهار و تابستون که میاد با درد میاد
پائیز و زمستان هم با درد و سر ما میاد
به گٔل هم که نگاه میکنم ناله درد چیدن دارد
آب از در آب شده
آسمان هم از درد کبود شده
اونیکه میگفت دوستت دارم ،
از درد به من درد خیانت هدیه میکنه
دنیا شده برام درد
بعضی وقتا هم درد بی درمون
حالا هم رسوای دردم
میدونم که از درد هم خواهم مرد
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen