من
یادگار روزهای سرد بهاری ام
آن ارغوان یخ زده بر شاخه امید
آن سنبل شکسته ، به پای ره گذری
آن نرگس به گًل ننشسته به دست با د
و رها شده از باور امید
بوی خوش اقاقیا ، پیچیده جای دیگری
در روزهای خوشی که
آنجا بهاری است
اینجا بهار نیست
اینجا همه شکسته اند
اینجا زبان اشک بهار است
از تگنای وجودم
آوای ارغوان
بگوشم نمیرسد
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen