یادم نمیرود که تو با من چه کرده یی
با دام آرزو ، به بهارم چه کرده یی
کردی خزان ،همه ی امید آن بهار
با قلب عاشقم تو بگو، هان ، چه کرده یی
بس کن ، برو، که ندارم دگر دلی
با هر چه بود ، در نظر و جان، چه کرده یی
هم آسمان گواه من است، هم زمین و آب
ویرانه گشته دل، تو با دل و جانم چه کرده یی
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen