کیست با ما،تا کمی آسان شویم
چیست در ما ،باده در پیمان شویم
روح را بشکسته ایم،در خلوتی
دربدر هستیم تا بی جان شویم
ریشههای هرگیاهی جان دهند
ریش ی ما خشک شد ،تا نان شویم
صاحب عقلیم و نشناسیم خود
ساکنان ابر بی باران شویم
ایستاده یا فتاده مرده ایم
صبح و شب ،نامرده با آنان شویم
عشق را درمان خود دانیم و باز
شب به روز آریم تا درمان شویم
مزدا
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen